روز معمار
این را زده بودن بُرد دانشکده. مسولیت پی نوشت روی اعلامیه هم پای نویسنده ناشناسش.
ده فرمان انجمن مفاخر برای معماری ایران
کار سختی نیست. مطمئن هستم که اگر شما هم بگردید، می توانید 10 تای دیگر پیدا کنید. چیزی که زیاد داریم، از این ده فرمان هاست.
*امیدوارم رسانه هایی که ذکر کردم، بعد از یک مدت مطالب را برندارند. به هر حال ما که سیو کردیمش!
** یاد قدیما بخیر: نقش نو، ته مقاله: انجمن مفاخر؛ کانون بازنشستگان معماری! اینجا!
این من و این جمع بندی!
من سردبیر کیکر یا فرانس فوتبال نیستم؛ اما گفتم شاید برایم بد نباشد که جمع بندی داشته باشم از وبگردی هایی که در سال گذشته کرده ام، جمع بندی کنم؛ البته فقط در همان حوزه معماری و شهرسازی. معترفم که این وبلاگ ها را مداوم دنبال کرده ام:
| 1 | اثر | کوروش رفیعی |
| 2 | دفتر معماران شمال و جنوب | ایمان رئیسی |
| 3 | طرح و شهر | خشایار کاشانی جو |
| 4 | فضای رویداد | آرش پور اسماعیل و اولدوز فضلعلی |
| 5 | هنر و معماری | بهرام هوشیار یوسفی |
* راستش را بخواهید می خواستم ده تا وبلاگ بنویسم. اما انصافا نشد. احساس می کنم وبلاگ نویسی معماری و شهرسازی دوران بدی را طی می کند.
** بعضی ها جسته و گریخته نوشتند؛ یعنی فرود و فراز زیاد داشتند: آرش خارابی، هومن فروغمند اعرابی، علیرضا تغابنی، محمدرضا شیرازی و مرتضی میرغلامی. بقیه هم خسته نباشند.
*** احساس می کنم که وبلاگ آزاده شاهچراغی، بیشترین رشد را امسال داشته است.
****کاش توکا بیشتر معماری می نوشت. با همان زبان خاص خود ...
***** اینا فقط نظر منه. اینجا هم وبلاگ منه.
****** از این کارها شما هم بکنید: یک جمع بندی از اتفاقات مهم وبلاگی در حوزه معماری و شهرسازی
******* فضای رویداد هم همچین کارهایی کرده؛ هرچند که با نظر ایشان مبنی بر تحول آمیز بودن و گشایشگر صفحه های نوین بودن سال 86 موافق نیستم
******** اثری از دومین مسابقه برترین وبلاگ معمار نیست.
تواضع علمی=دیدگاه حرفه ای در پژوهش
این نوع تحلیل نه در تخصص من است و نه حاصل پژوهش میدانی است، پس بهتر است به عنوان نوعی تحلیل عام دیده شود که حداکثر توان علمیش تبدیل شدن به طرحی برای پژوهش میدانی است.
این قسمت اول یک مطلب است از هومن فروغمند اعرابی که در وبلاگ خود (اینجا) و در اینجا نوشته.
از وبلاگ: اندر خیانت وبلاگ به ادبیات
... اعصاب ها خراب است. دل ها گرفته و غمگین است و نگاه ها پژمرده و دست ها ساکن. نویسنده اگر ننویسد ٬ اگر نتواند که بنویسد و اگر آن چه که می نویسد لااقل خودش را راضی نکند ٬ روحیه اش را از دست خواهد داد و دنیا بر او آوار می شود ٬ مثل نقاشی که نتواند نقاشی کند و نوازنده ای که نتواند ساز بزند و مجسمه سازی که خشک شده باشد ٬ عینا مجسمه.وبلاگ اعصاب نویسنده ها و شاعران و منتقدان پا در راه را خرد کرده و نویسنده های با سابقه در وبلاگ هایشان دارند غرق می شوند و خروجی آن ها نسبت به زمانی که وبلاگ وجود نداشت بسیار اندک شده است...
باقی را از اینجا پیگیری نمایید.
از وبلاگ: بررسی وبلاگهای برگزیده سال هشتاد و شش
فراز دات اینفو
پاسخ و دیگر تمام
این آخرین پستی که فعلا در ارتباط با "ضیافت های معمارانه" می نویسم. مگر آنکه نیاز باشد به الزامی ذهنی.
به نصیر عزیز:
1. 26 معمار جوان، در کنار هم و علیرغم داشتن وبلاگ های اختصاصی، در زمانی که چند سال از آن گذشته (و ما همه می دانیم که هر یک سال در این فضای مجازی، با خود تغییرات شگرفی را به همراه دارد) برای اولین بار نوشتند و نوشتند. می شناسیم بسیاری از آنها را که اکنون جزء پیش کسوتان خوب و حرفه ای ما محسوب می شوند و "این" به نظر "من"، "خوب" محسوب می شود. حجم، نوع و کیفیت مطالب این وبلاگ، موضوعی است که با نگاهی به تاریخ، می توان در مورد آن قضاوت کرد. مدعی هستم که بسیاری از وبلاگ های امروز ما (مثل وبلاگ خودم) هنوز از آن درجه از کیفیت دور هستند.
2. من در هیچ دوره ای از "ضیافت های معمارانه"، "اداره کننده" نبوده ام؛ پس بدیهی است که خطاب به خودم ننویسم. ایضا چون تاکنون افتخار شرفیابی به عنوان میهمان را هم نداشته ام، باز هم روی سخنم با غیر خودم باشد. هرچند که همواره خود را بخشی از این جریان می دانم. مطمئن هستم که تو هم با من موافقی که اعضای ضیافت را می توان در دسته های متنوعی جای داد تا سر من هم بی کلاه نماند. بهرحال قرار نیست هر یازده نفرمان گل بزنیم. امید دارم که با گذشت زمان، بتوانم خودم را آن چنان توسعه و توجیه نمایم که در بخش های دیگر ضیافت نیز، فعالیت کنم که "این"، مایه خوشحالیم است.
البته دقت نظرت برایم ستودنی است. اما دعوت می کنم تا بار دیگر، پاراگرافی از آن پست کذایی را با هم دوره کنیم:
- ما قبلا شاهد یک تجربه "مشترک نویسی" خوب بوده ایم. از آن استفاده کنید: وبلاگ "یه مشت بچه معمار" ، هرچند که با تجربه "ضیافت های معمارانه" متفاوت است؛ اما بد نیست که بی بهره نمانیم از آن.
و این گواهی است بر حس تعاون من!
علیرغم اینکه من جزئی از آن 26 نفر نبوده ام، اما خودم را وارث آن می دانم. علاوه برای این، من تنها "شاهد" بوده ام و شاهد بودن من، هیچ دلیلی بر نوشتن در "یه مشت بچه معمار" نیست. پس خودم را از شراکت در اشتباهت مبرا می دانم. مطمئنم که به خوبی متوجه بار معنایی کلمات هستی. از طرفی در انتهای پاراگراف، آرزویی مبنی بر بهره برداری مشترک دارم (نمانیم نشان از آن دارد که این بار من هم بازی هستم!).
3. از تکرارهای متعدد عذرخواهی می کنم. اما ...
دیدگاه من، نافی نبوده، بلکه یاداور لزوم تجدید نظر در ساختار این پروژه است.
پس منظور من از طرح مسئله "چرایی"، چیزی است مثل دوره کردن درس و مشق!
سوال: آیا اظهارنظرهای متفاوت در زمینه اهداف و بنیان "ضیافت های معمارانه"، تاکنون به یک وحدت نظر (در حد یک بیانیه مشترک)، رسیده است!؟ آیا این موارد نهادینه شده است!؟
.4موافق هستم که انتقاداتم را به استناد، چندان تجهیز نکرده ام. روح حاکم بر فضای جامعه وبلاگ نویسان، چندان پذیرای انتقادات نیست و این یک واقعیت است. ما معمار هستیم و ایرانی. همین دلایل را به اضافه آنچه که در چند بحث وبلاگی رخ داده، برای اثبات ادعایم کافی می دانم. آنجا که توانسته ام، نمونه ای از یک کار خوب را آورده ام (کار هومن فروغمند اعرابی). پس اگر امکان داشت، بیشتر با هم صمیمی می شدیم!
به همین دلیل است که احساس می کنم پیشنهاد "ضیافت های معمارانه" حرکت مثبتی است. فضای مشترک ما، نیاز به یک تغییر فاز داشت.و اتفاقا باز به همین دلیل است که احساس خطر می کنم از به بیراهه رفتن این حرکت.
آنچه که می بینی تحت عنوان "ضیافت های معمارانه یا شب های شعر با شکم پر!!!"، سانسور شده، تحلیل رفته و تأدیب شده افکارم است که با بیانی "نسوزاننده سیخ و کباب" ارائه شده است. امیدوارم که در ضیافت های معمارانه، دوستان مثل من این طور متناقض و غیر مستند ننویسند.
5. جای نگرانی نیست. ضمانت اجرایی همه پیشنهاداتی که ارائه می شوند، البته اگر مفید باشند، و سایر موارد و تجربیات مثبت، به مرور زمان و با تجربه اندوزی در طی مسیر قابل اکتساب هستند. فکر می کنم اینجا اتفاق نظر وجود دارد.
6. مسئله ما با مثال من فرق دارد و آن اینکه، اهداف بد ندارد. حتما به خوبی می دانی که در مثل مناقشه نیست! این مثال از آن جهت حائز اهمیت است که نشان می دهد، برنامه ای می تواند دارای پیشنهاد اولیه خوب و روند بد باشد. همین! دیگر نمی دانستم که ضرورت وبلاگ نویسی مرا به کدام بیراهه می کشاند با این مثال.
7. ذکر "روند فعلی" تنها به دلیل مقایسه شخصی ام با اتفاقاتی است که شاید در آینده شاهد آن باشیم. یعنی در آینده، انتظار روندی بهتر می رود.
8. در مورد تنوع و زیبایی مطالب، با یکدیگر اتفاق نظر داریم.
9. نمی دانم چرا اینقدر از عبارات "اهداف و منافع" راه به ناکجاآباد می بری!؟ فکر می کنم که این نوع برداشت هایت از این کلمات، ارتباطی با نوشته های من ندارد. پس پاسخ گویی در این حیطه را از سرم باز می کنم و به خودت می سپارم. اما می دانم که اصولا چیزهای بدی نیستند.
10. بارها و بارها در مورد اینکه چرا روند فعلی را بدون اینکه بگویم چرا، نامناسب می دانم، متهم شده ام به تناقض گویی، بیراهه روی، لاپوشانی و ...
نظر و انتقاد همگان، قابل احترام است؛ اما فکر می کنم به خوبی و در حدی که کسی نرنجد، توضیح داده ام. ویژگی های مقالات نامناسب را ذکر کرده ام(البته بدون ذکر نمونه. به همان دلیل که ذکر شد) و شرکت کنندگان و دست اندرکاران را به ضرورت بازنگری و تشکیک در اصول دعوت کرده ام تا این امور نهادینه شود. این موضوع سبب می شود که مفیدالفایده بودن جریان تا مدت ها تضمین شود. چند پیشنهاد هم داده ام (مثل بقیه).
بارها و بارها هم مطالب آن پست را کات و پیست کرده ام تا مطلب روشن تر شود. فکر می کنم وظیفه ام را مبنی بر پاسخ گویی و دفاع از نظرم به خوبی انجام داده ام.
11. تو همیشه سال بالای من هستی و خواهی بود. مراد من از سال بالایی قدیمی این است که هم اکنون در وین این افتخار را به صورت حضوری ندارم.
12. از اینکه گفتگویمان فرمت تمرینات comprehension را پیدا کرد، عذرخواهی می کنم.
13. می دانم با تلاش هایی که در حال انجام است، ضیافت بهتری در پیش است.
14. ممنونم از به چالش کشیدن این موضوع و شکل دهی یک بحث خوب و مفید (حداقل برای خودم)
به اساتید عزیز، کوروش رفیعی، بختیار لطفی، خشایار کاشانی جو، علیرضا تغابنی، محمدرضا شیرازی و ...
ممنون به سبب پیشنهادات و ارائه راه های بهبود. (شبیه اعلامیه های تقدیر و تسلیت شد!)
به مرتضی میرغلامی گرانقدر
من به نام خاصی اشاره نکرده ام در ارتباط با مطالب ضیافت. طولانی شدن یک پست وبلاگ، آن هم در حوزه تخصصی، چیزی است که می تواند معمولا از حوصله مخاطب خارج باشد. همین! ضمنا فکر می کنم اشتیاقت در برگزاری ضیافت چهارم، ستودنی بود.
نکته ماقبل آخر: اطناب به این کاری می گویند که الان من در این پست کرده ام.
نکته آخر: خداوند، دوست جوان و دانشمندم، هومن فروغمند اعرابی را حفظ نماید از بلایا!
ذکری بر ضیافت های معمارانه یا شب های شعر با شکم پر!!!
دوست عزیز و "سال بالای قدیم"، جناب نصیرخان، مسئله ضیافت های معمارانه و دیدگاه من در این زمینه را به خوبی به چالش کشیده که پیشنهاد می کنم حتما مطالعه بفرمایید: اینجا.
فرصت خوبی است تا پیش از آغاز ضیافت پنجم، این فضای جدید، به خوبی تحلیل و بررسی شود. و اما شاید لازم است به ذکر:
1. من در "یک مشت بچه معمار" نمی نوشتم! سوال اول: من کجا گفته ام که در "یک مشت بچه معمار" می نوشتم!؟
2. پیشنهاد "ضیافت معمارانه"، پیشنهاد خوبی بوده و هست. اما روند درستی را دنبال نمی کند. این دو مسئله با هم مرتبط هستند؛ اما متناقض نیستند.
3. چرایی "ضیافت های معمارانه" هم با اینکه "ضیافت معمارانه" پیشنهاد خوبی بوده و هست، هیچ تناقضی ندارد. در طرح مسئله وجود و یا عدم وجود "اهداف" و "منافع" در "ضیافت های معمارانه"، دیدگاه من، نافی نبوده، بلکه یاداور لزوم تجدید نظر در ساختار این پروژه است.
4. شاید ارائه یک مثال برای روشن شدن موارد 2 و 3 مفید باشد:
پیشنهاد: خودکفایی در تولید
اهداف خوب: کاهش وابستگی به کشورهای بیگانه، جلوگیری از خروج بی رویه ارز، ایجاد بازار رقابتی برای محصولات داخلی، افزایش کیفیت محصولات داخلی، کاهش قیمت محصولات داخلی
اهداف بد: رفتن پول به جیب یک عده
برنامه: بستن مرزهای کشور، ارائه تسهیلات به تولیدکنندگان داخلی
روند: روند فعلی اصلا رضایت بخش نیست. دقیقا در جهت عکس اهداف خوب داریم حرکت می کنیم.
پس علیرغم پیشنهاد خوب، به دلیل وجود اهداف بد در پشت اهداف خوب، برنامه ناقص و نسبتا غلط و روند نادرست، ما داریم به بیراهه می رویم.
5. من هیچ دوره ای از "ضیافت معمارانه" را به دوره ای دیگر ترجیح نداده ام. برایم سوال است که چگونه از مطالب من، اینطور برداشت شده که من میان دوره های مختلف میزبانی، به مقایسه میان آنها پرداخته ام!؟
6. من اگر خودم را از این جریان جدا احساس می کردم، هیچگاه در این مورد دست به نگارش نمی زدم. فکر می کنم "این" گواهی است بر همراهی من با "ضیافت معمارانه" و نه ضمایر فعلی. هرچند اگر کسی با این لحن من آزرده شده، بایستی پوزش طلبید.
7. من مثل دوستان آنچنان قدرت پردازش ذهن در عینیت بخشی به پدیده "ضیافت" و اطعمه و اشربه اش، آن هم در معماری ندارم. اما خوب می دانم که هیچ گاه با شلوارک (!) به مهمانی نمی روم.
بازهم برایم سوال است که در کجای مطلب، پایم را روی فواره خلاقیت و تنوع گذاشته ام تا مبادا فوران نکند! کوتاهی، مستند نویسی، ایجاز، جامعیت و مانعیت، اینها مواردی هستند که من به آنها اشاره کرده ام و البته زاده ذهن من نیستند. بلکه منتج از سه خصوصیت نوشته های "ضیافت معمارانه" هستند:
-از ابتدایی ترین آیین نگارش در دوره فعلی، ایجاز است.
- واضح است وقتی در حوزه تخصصی می نویسیم، مستند نویسی، جامعیت و مانعیت لازمه نوشته ما هستند.
- اگر با وبلاگ نویسی آشنا باشیم، به خوبی می دانیم که کوتاهی متون، بر اهمیت کار و جذب مخاطب می افزاید.
در کنار این موارد، همه مان را دعوت می کنم به استانداردگرایی (نه در حدود افراطی)، هنجار پذیری (نه آنچنان که به خلاقیت ضربه وارد کند) و حرفه ای گری (به نحوی که به ما و آثار ما عیار بخشد).
8. مرتضی میرغلامی پرسیده که اگر وبلاگ با کتاب، وبسایت، مجله، ... متفاوت است، پس چطور نمی توان در آن شعرگونه نوشت یا قصه گفت؟
و اما پاسخ:
- هردو هم عقیده هستیم که وبلاگ تخصصی با (مثلا) یک وبلاگ خانوادگی خیلی فرق می کند. می توانیم اینجا و اینجا را مقایسه کنیم با هم.
- من پست " بازخوانی یک کلیپ –هتروتوپیا" از وبلاگ ایرانشهر را بسیار دوست دارم: از یک کلیپ کوچه بازاری به خوبی برای بیان یک مفهوم پیچیده ذهنی استفاده شده است؛ یعنی همه چیز در وبلاگ ایرانشهر، در خدمت معماری؛ آن هم به صورت جدی (و نه خشک).
- از قضا مرتضی میرغلامی حرف های بسیار خوبی در زمینه غیر معماری دارد. اما آنها را در وبلاگ معماری نمی نویسد: اینجا. با آنکه شخصا معتقد به "میانگستره نویسی" در وبلاگ هستم (البته نه در یک ضیافت "معمارانه")، اما برایم سوال است که چرا در ایرانشهر، قصه نوشته نمی شود.
بنابراین فکر می کنم که میرغلامی عزیز، جواب سوالش را خود در آستین دارد؛ چرا خود، "غیر معماری" را در "غیرمعماری" می نویسد.
9. بازهم تکرار: رعایت زیبایی در ادبیات نوشته، امری غیر قابل چشم پوشی است؛ اما هدف نیست.
10. الان که مشغول نگارش بند هشتم هستم، بیش از ده بار است که "ضیافت های معمارانه یا شب های شعر با شکم پر!!!" را خوانده ام تا مچ خودم را تناقض گویی ها بگیرم!


