وقتی هر گِردی، گردو تلقی می شود

قضاوت نهایی در مورد مقبولیت طرح المان های یادبود، بر عهدۀ مردم است. اینکه برج آزادی را آنقدر خوب به یاد سپرده اند که آن را به عنوان آیکون ایران -ملت ایران-برگزیده اند، دستپخت مردم است؛ بدون اینکه در این زمینه نظرسنجی برگزار شود و یا از کارشناسان جهت اظهار نظر دعوت کنند. مشهورترین مصداق در این بحث، برج ایفل است که بیشتر کارشناسان وقت، آن را اثری زمخت و فاقد لطافت یک اثر هنری دانستند. نهایتا این اثر در گذر زمان تاکنون، محبوب خاص و عام شد و الان به عنوان اصلی ترین نماد کشور فرانسه شناخته می شود.

در گذشته، المان های یادبود پس از ساخت و سنجش مستمر محبوبیت، عیار سنجی و درجه بندی می شده اند. این یعنی در زمان برنامه ریزی برای طراحی و ساخت یک المان، معلوم نبوده که آیا آن اثر، اصلی ترین نماد کشور، منطقه، استان و یا شهر خواهد بود یا خیر. اما انگار در عصر حاضر، قصه فرق کرده: مدیران و برنامه ریزان، پیشنهاد طراحی و ساخت یک المان یادبود را می دهند و پس از ساخت، با تبلیغات فراوان –به سان کالاهای تجاری- آن را به عنوان نماد اصلی، به ذائقۀ عمومی می خورانند: چقدر خوبیم ما!

***

تصویر پایین، مربوط به المان شهید در بغداد است: بنایی به ارتفاع چهل متر به یاد کشته شدگان عراقی در جنگ ایران و عراق. فرم اثر، که تشکیل شده است از یک گنبد دو نیم شده. در ویکی پدیای انگلیسی و عربی (یک)، آمده که گنبد به سیاق معماری دورۀ خلافت عباسیان طراحی شده است. اما گنبدهای دورۀ عباسیان، یا بدون تیزه است؛ یا تیزه ای ملایم دارد و بدون شکم است؛ و یا کنگره دارد (نظر شخصی نگارندۀ این پست وبلاگی). "عباسی" خوانده شدن این قوس، شاید به دلیل ادعاهای طراح اثر، اسماعیل فتاح الترکی است که خود علاقمند به هنر دورۀ عباسیان بوده است. طبق مستندات کتاب "احیاء هنرهای از یاد رفته"، این گنبد بسیار به گنبد "هفت-دو-پنج-چهار مرکزی ریسمانی" شبیه است (دو). به طور کلی، به نظر می رسد گنبدهای شکم دار از بعد از حکومت عباسیان – آن هم در ایران و همزمان با شروع شیوۀ آذری- مورد استقبال قرار گرفت.

 

 

نگارندۀ این پست، منبع محکمی پیرامون مفاهیم این اثر پیدا نکرده است؛ اما موضوعات ذیل در این رابطه قابل توجه هستند:

- منشأ ایرانی شکل گنبد

- "قادسیه" خواندن این جنگ از سوی صدام حسین (که این طرح به دستور مستقیم اون آفریده شد). قادسیه و نهاوند، جنگ هایی هستند که ساسانیان در مقابل اعراب شکست خوردند.

- مفاهیم مورد نظر طراح اثر،  اسماعیل فتاح الترکی (نقاش و مجسمه ساز عراقی). نادر دریابانی –پژوهشگر حوزۀ دفاع مقدس- می گوید: گنبد در این طرح، آسمانی است که پایین کشیده شده. گنبد، نماد معماری اسلامی ایرانیان و شیعیان است که طراحان صدام آن را به نشانۀ ایرانی بودن، از آسمان به زیر کشیده و در روی زمین قرار داده‌اند و سپس با شمشیر اشبال صدام، آن را به دو نیم کرده‌اند. صدام پس از شنیدن این توضیحات از سوی اسماعیل فتاح الترکی، دستور ساخت و نصب این یادمان بعثی را صادر کرد و دستور داد بر روی اسکناس‌های 25 دیناری عراق، تصویر آن چاپ شود (سه).

***

این یادمان عراقی، موضوع اصلی مورد نظر این پست نیست؛ این مقدمۀ طولانی برای نقد اثری دیگر آورده شده است: المان مینودر در شهر قزوین.

(عکاس: امید هندوپور)

این اثر در سال گذشته به بهره برداری رسید. طراح آن، منصور حسینی پور، معمار قزوینی و فارغ التحصیل دانشگاه علم و صنعت است. در سایت شهرداری قزوین، در مورد المان مینودر آمده است: شکل کلی المان نمادی است از یک دروازه، آغوشی باز برای ورودی شهر، ... الگوهای کهن معماری ایرانی همچون ایوان، قوس، شباک، نقش های هندسی و انعکاس به شکلی مفهومی و با بیانی نو در تکوین فرم و فضای مجموعه حضور می یابند ... رنگ سفید بنا و ساختار دعوت کننده  آن  تمثیلی است از مینودر یا دروازه بهشت (باب الجنه) که یکی از نام های شهر قزوین و نیز نام میدان محل قرارگیری پروژه می باشد... (چهار)

از بین مفاهیم مورد ادعای طراح، سادگی فرمال، دعوت کنندگی و "ایوان گونه" بودن بنا، در طرح به خوانایی هرچه تمامتر، مشهود است؛ اما سفیدی یکدست در محیطی که به دلیل احاطه نشدن توسط ساختمان ها، تابش نور خورشید، با شدت بیشتری جریان دارد، به عاملی منفی در چشم نوازی مستمر بنا بدل گشته است. همچنین شبکه بندی چهارخانه-سنگی نما، که با تناسبات و هندسۀ فرم و مفاهیم معماری ایرانی و پیمون بندی، بیگانه است، بر شدت این ضعف افزوده است.

اما نکتۀ منفی اصلی در قوسی است که بر بالای محور میانۀ طرح وجود دارد. این قوس که در طرح اولیه، وجود نداشته، فاحش ترین اشتباه المان محسوب می شود؛ تا آنجا که قضاوت های عمومی شهروندان و بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است (رجوع کنید به پاراگراف اول پست). در این باره، ذکر دو نکته ضروری است:

- این درست است که قوس ها، به بناهای ایرانی و اسلامی، هویتی بومی می بخشند؛ اما در صورت استفادۀ ناصحیح از آنها، حتی از اصالت و عیار کیفی اثر کاسته می شود. از سوی دیگر، استعاره از عناصر شاخص بومی، همیشه به معنای تأیید فرهنگ بومی نیست. مصداق این ادعا، همان المان عراقی موصوف است که در اجرای قوس ایرانی، به مراتب از نمونۀ ایرانی، استادانه تر عمل شده است.

- نکتۀ دوم، اینکه اصلا قوس بالای المان مینودر قزوین، قوس نیست؛ بلکه یک مثلث متساوی الساقین است که دو کنج پایین آن، پخ شده اند. (اینجا کلیک کنید تا عکس المان مینودر را در اندازۀ بزرگ ببینید)

و حالا یک سوال باقی می ماند: آیا شهروندان هم مثل مسؤلان، حسّ خوب تعلق خاطر ذهنی (و نه صرفا مکانی) به المان مینودر قزوین دارند!؟

حوصله داشتید، این ماجرا را هم بخوانید: شباهت دو بنای یادبود حاشیه ساز شد

 

-

منابع مورد استفاده:

یک:

http://en.wikipedia.org/wiki/Al-Shaheed_Monument

      http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF

دو: کتاب احیاء هنرهای از یاد رفته (به روایت استاد حسین لرزاده)، نوشتۀ مهناز رئیس زاده و حسین مفید، مهندسین مشاور مآب و انتشارات مولی

سه:

http://63darsad.blogfa.com/post-1749.aspx

چهار:

http://qazvin.ir/web/guest/243

* منبع عکس ها: ویکی پدیای فارسی (صفحات معرفی این دو المان)

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٥
تگ های این مطلب :نقد/ معرفی: اثر/معمار/ رویکرد و تگ های این مطلب :قزوین


تأمل در کتاب جدید حضرتی: قزوین سرزمین روزگاران


چند ماه از انتشار کتاب "قزوین سرزمین روزگاران" گذشته است و من دیشب به صورت اتفاقی، در جریان دید و بازدیدهای نوروزی، افتخار آشنایی با آن را پیدا کردم. این کتاب، مجموعۀ عکس های محمدعلی حضرتی –نامی که این روزها زیاد از او می شنویم- از معماری کهن، طبیعت و مرسومات اهالی استان قزوین است. اطلاعات بیشتر در مورد این کتاب را می توانید از اینجا بخوانید. دو نکتۀ جالب در مورد کتاب به ذهنم می رسد:

اول اینکه اگرچه انتشارات حدیث امروز، کتاب را منتشر کرده، اما هزینه های چاپ آن با شهرداری قزوین بوده و شهردار بر آن مقدمه نوشته است. از سوی دیگر این کتاب که دارای 216 صفحۀ گلاسه و جلد گالینگور است و در تیراژ 5000 جلد منتشر شده، قیمت روی جلد ندارد. دست اندرکاران انتشار کتاب به خوبی از هزینه های چاپ چنین مجموعه ای مطلع هستند. مجموعه این گزاره ها، ما را به این نتیجه می رساند که این موضوع به مخاطب عام –یعنی من و شمای نوعی- هیچ ارتباطی ندارد و چیزی است میان گردآورنده و شهرداری. احتمالا شهرداری صرفا قصد داشته جهت امورات مربوط به تقدیر در حوزۀ سازمان خود، هدایایی ارزشمند به شخصی حقیقی یا حقوقی (چه فرقی دارد!؟) سفارش دهد؛ وگرنه هدف، احتمالا چاپ کتاب برای مخاطبان عمومی نبوده است.

پیش از این، کتاب های نفیس دیگری در حوزۀ استان قزوین و پیرامون استان قزوین بدون قیمت روی جلد و بدون فروش عمومی منتشر شده بود. "خانه های ماندگار"  و "در جستوی هویت شهری قزوین" از این جمله اند.

دوم اینکه در تصاویر مربوط به معماری قزوین، عکاس صرفا به سراغ بناهای کهن رفته است. سوال اینجاست که آیا از دیدگاه مؤلف، معماری چند دهۀ اخیر قزوین، حرفی برای گفتن ندارد یا اینکه مؤلف علاقمند نیست خود را درگیر گفتگوهای پیرامون معماری معاصر این شهر بکند؟ گفتنی است دو عکس هوایی در ابتدا و انتهای کتاب از منظرۀ عمومی شهر در دهۀ اخیر وجود دارد که به زعم من بر روی بلند مرتبه سازی های اخیر تأکید دارد. البته با توجه به اینکه شهرداری قزوین –به عنوان پشتیبانی کنندۀ فکری و قانونی بلندمرتبه سازی های شهر- اسپانسر مالی این مجموعه است، این موضوع چندان تعجب برانگیز نیست.

به عنوان یک دیدگاه در مورد کیفیت آثار این کتاب، بد نیست اینجا را هم بخوانید.

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٠
تگ های این مطلب :قزوین


صفحۀ معماری شرق، بهترین مؤسسۀ قرض الحسنه در سال 92

 

سالنامۀ "شرق" آمده و از آن کارهایی که معمولا آخر سال انجام می دهند، انجام داده و ده معمار برگزیدۀ سال (به زعم نگارنده البته) را معرفی کرده است.
اول اینکه معمولا مراجع مطبوعاتی و انتشاراتی که این کار را می کنند، دارای حداقل اعتبار لازم به این منظور هستند و بر اساس همین اعتبار، در اعلام برگزیدگان، به منبع برگزیدگی رفرنس می دهند؛ مثلا می نویسند که: ده معمار برگزیدۀ سال به انتخاب فلان آدم حسابی ها و فلان مؤسسۀ معتبر. حالا شرق آمده و معیاری منحصر به فرد را جهت برگزیدگی مشخص نکرده؛ بنابراین بالاجبار به این و آن رفرنس داده. من اسم این کار را "دهن بینی مطبوعاتی" می دانم.
دوم اینکه با همان معیارهای نصفه و نیمه هم نتوانسته توجیه مناسبی برای بعضی از برگزیدگان جور کند؛ مثلا آمده و گیسو حریری را به سبب داوری در آمریکا (کجای آمریکا!؟) و رضا دانشمیر را به هیچ سبب برگزیده کرده است. سوال اینجاست که داوری در آمریکا  چه مزیتی بر داوری در ایران دارد؟ این سوالی است که به نظرم نگارندۀ متن مذکور باید پاسخگو باشد. یا مناقشات و انتقادات بر سر آثار متأخر دانشمیر، چگونه از او یک برگزیده ساخته است؟
در نهایت، حالا که باب برگزیده کردن برجسته ترین شخصیت های سال 92 باز است، من حقیر هم صفحۀ معماری روزنامۀ شرق را به سبب تلاش هایش در اعطاء قرض دادن بلاعوض نان، به عنوان بهترین مؤسسۀ قرض الحسنه در سال 92 معرفی می کنم.
پ.ن: به نظرم کاترین اسپریدونف باید نقش خود را نسبت به رضا دانشمیر شفاف کند. اینکه آیا صرفا یک همسر نمونه و پرتلاش است یا یک همکار در آتلیه یا شریک کاری دانشمیر که به اندازۀ خود او در اعتبار پروژه های او سهیم است!؟

لینک صفحۀ معماری شرق در سالنامه:
http://www.sharghdaily.ir/1392/12/29/Files/PDF/13921229-1393-27-185.pdf

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳
تگ های این مطلب :نقد/ معرفی: اثر/معمار/ رویکرد و تگ های این مطلب :روش نقد


گیر بیار تا گیر بدم

یک تعبیر عامیانه و در عین حال دلنشین از "نقد" در ادبیات معاصر مردمان فارسی زبان، عبارت "گیر دادن" است. انتخاب تعابیر با بار منفی برای کلمۀ نقد از آنجا نشأت می گیرد که منتقدها، کوتوله های حسود و تنگ نظری هستند که به دلیل کوتاهی قد، از دسترسی به شیرینی های توی کابینت ردیف بالایی، عاجز هستند.
دیدگاه من این است که اتفاقا "گیر دادن"، حقّ مطلب را در مورد نقد و منتقد به خوبی ادا می کند؛ چرا که گیر دادن، واکنشی است به کسانی که ملت را گیر می آورند.
حالا شما می توانید برای کلماتی نظیر "گیر کردن"، "نمک گیر کردن" و "گیرنده" مفاهیمی در همین حوالی نقد "گیر بیاورید"!

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩
تگ های این مطلب :روش نقد و تگ های این مطلب :غیر معماری


یک پیشنهاد برای تضمین کارایی دوره های آزاد معماری


اخیرا یکی از مؤسسات که در زمینۀ آموزش غیر آکادمیک معماری مشغول به کار است، آگهی مربوط به یکی از این دوره ها رو منتشر کرده است. در این روزها و ماه ها، چنین برنامه های مرسوم است. اما آنچه که آگهی مربوط به دورۀ "طراحی پیشرو به شیوۀ دفتر معماری تداوم پویا" را متفاوت کرده است، درج ادعای "اعطاء گواهی اشتغال" از جانب این دفتر در قبال گذراندن دوره است.
فارغ از اینکه این ادعا، ممکن است یک اشتباه تایپی و یا استراتژیک باشد (یا نباشد)، به نظرم می آید که ایدۀ خوبی است که مؤسسات برگزار کنندۀ این دوره ها، کیفیت و کارایی محصول خود را تضمین کنند. مثلا تضمین کنند که در صورت گذراندن این دوره ها، کارآموزان برای اشتغال معرفی و یا دعوت خواهند شد؛ یا در نازل ترین حالت، مدیران برنامه ها در ذیل همین آگهی های پرطمطراق اذعان نمایند که هیچ مسؤلیت و (و دغدغه ای) در قبال عدم کارایی دوره هایشان ندارند؛ مثل کاری که کمپانی های تولید سیگار باید بر روی محصول خود انجام دهند:


پانوشت: انصاف، نشانۀ انسانیت است. روی تصاویر کلیک کنید و به قیمت دوره ها توجه فرمایید.

 

مرجع تصاویر
http://www.mehrazi.ir/index.php/pr-courses

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩


شما هنوز هم نمی دونی چجوری شده!

شراره فرهنگ -تحلیلگر معماری- در گزارشی که آرونا آن را منتشر کرده است، به طور خلاصه اشاره به تغییرات شرایط حرفه ای معماری از حدود دو دهه قبل تاکنون کرده است. به نظرم نگارندۀ گزارش مسائل دیگری از این دست را از قلم انداخته است. مثلا اینکه ایشان (و همچنین من و خیلی های دیگر) چه می دانست که روزی روزگاری، یک معمار برنامۀ سخنرانی می گذارد با عنوان "روند طراحی در آثار من" و در ازای دریافت هزینه از شرکت کنندگان در این سخنرانی، به آنها گواهی حضور در "سخنرانی روند طراحی در آثار من" می دهد.
به نظرم درد امروز معماری، به هیچ وجه، کارفرما نیست.

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٦


پیش بینی: زیرشلواری های مشکی ویژۀ معماران، روی گیشه می آید


"اندی گاتس"عکاس بریتانیایی که عکاسی از سلبریتی ها، حوزۀ کاری اوست، از بیش از صد بازیگر مشهور خواسته تا چهره ای را که مردم کمتر از آنها دیده اند در مقابل دوربین او به نمایش بگذارند. نام پروژۀ عکاسی او، "بدون نقاب" است. مثلا در عکس فوق، "هث لجر"، بازیگر فقید استرالیایی است که در سال 2008 به دلیل نامشخصی در نیویورک درگذشت.
این همان کاری است که سالها پاپاراتزی مخفیانه و با زحمت آن را دنبال می کرد. بنابراین این اتفاق را باید به صورت نمادین، آشتی پاپاراتزی و سلبریتی دانست. سلبریتی هم به خوبی می داند که به هر وجه ممکن، باید در چشم بماند.
در این پدیده، ایده هایی برای معماران ما وجود دارد؛ البته اگر بیدار و آگاه باشند. به هر حال بازار کساد است و دست بسیار. تبلیغات به شیوه های معمول مؤثر واقع نشده و کارفرماهای "صندلی دار"، تبدیل شده اند به عروسان هزار داماد. زندگی هم که خرج دارد: از ماست و لپه که کالاهای عمومی هستند بگیر تا ادا و اطوارهای معمارانه نظیر پیراهن سیاه و کیف چرم و هزار جور ابزار پز عالی دیگر، همه هزینه دارد. اقشار گوناگون هنوز به صورت گسترده از موج مفلسی عموم معماران کم اطلاعند و باید با راههای غیر معمول، صورت را سرخ و جامه را مشکی نگه داشت.
البته چند سالی است که معمار ایرانی، با آزمون و خطا، باب این قضیه را با فروش آموزش، پژوهش و تفکر گشوده است. اما هنوز راه های نرفتۀ دیگری وجود دارد؛ مثلا سمینار آشنایی با آداب غذا خوردن یک معمار، یک روز در آشپزخانۀ فلان معمار یا گالری عکس های معماران معاصر ایران با زیر شلوار. زیر شلواری هایی که در تفکر طراحانه، نقش به سزایی داشته اند.
پی نوشت: با این دیدگاه که این موضوع تأسفبار است و به جای پرداختن به حاشیه، باید صرفا به معماری پرداخت یا معمار بدون کار ساخته شده، معمار نیست و سایر گزاره های از این دست، مخالفم. متن مذکور، فقط یک گزارش از گذشته ای نه چندان دور تا آینده ای نزدیک است.

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۸
تگ های این مطلب :نقد/ معرفی: اثر/معمار/ رویکرد و تگ های این مطلب :غیر معماری


در کلاس درس معلم بد

دیروز، چهارشنبه، بیست و پنج دی، مصاحبه ای با بهرام شیردل در روزنامۀ شرق به چاپ رسید. مصاحبه کننده، پرویز براتی بود.
"پرویز براتی" در مصاحبه کردن، برای من، یک الگو تمام عیار محسوب می شود. اگر روزی تصمیم گرفتم که وارد وادی مصاحبه کردن بشوم، از هیچ کس به اندازۀ او، یاد نخواهم گرفت. به نظرم برای اینکه یک مصاحبه گر خیلی خوب باشم، کافی است از انجام هر کاری که براتی در مصاحبه انجام داده است، پرهیز کنم:
- بین گودرز و شقایق، فاصلۀ قانونی قائل خواهم شد.
- برای نوشتن مقدمه، تحت تأثیر سینمای هالیوود و بالیوود قرار نخواهم گرفت.
- پیش از انجام مصاحبه، به اطلاعات شتابزده و سرشار از منیت مصاحبه شونده اکتفا نخواهم کرد تا هنگام طرح پرسش ها، رسوایی به بار نیاورم.
- از تاریخ معماری، شعر و ترانه استخراج نخواهم کرد.
- محض خوش کردن دل فاطی هم که شده، مصاحبه شونده را (ولو صوری و متظاهرانه) کمی به چالش می کشیدم تا به جای مصاحبه، ستون نیازمندی های مشاغل تحویل ندهم. البته در این زمینه، آثار بهروز مرباغی در اعتماد ملی، ریپورتاژ آگهی های قویتری بودند.
- برای به پایان بردن مصاحبه، بی حوصله و کم صبر نخواهم بود.

***

یادآوری اینکه در تاریخ اول آبان سال جاری، براتی مصاحبه ای خواندنی با احمد زهادی انجام داده بود، خالی از لطف نیست. اتفاقا در همان صفحه، شیردل نیز مطالب ارزشمندی را به رشتۀ تحریر درآورده بود.

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
تگ های این مطلب :روش نقد و تگ های این مطلب :نقد/ معرفی: اثر/معمار/ رویکرد


چه کسی در سرزمین لی لی پوت ها، گالیور باشد!؟


ندا اکبری، از فارغ التحصیلان رشتۀ معماری است که پیشتر نام او را در جریان تلاشهایش در وقایع مربوط به غرفۀ ایران در اکسپوی 2015 شنیده بودم، نسبت به "خود معمار پنداری احمد زهادی" در جریان برگزاری نمایشگاه عکس گروهی از معماران معاصر واکنش نشان داده است. اکبری با اشاره به نداشتن مدرک دانشگاهی معماری زهادی، این چالش را مطرح کرده که: آقای زهادی دقیقن از چه تاریخی معمار معاصر ایران شد؟

علاقمند هستم در هفت بند، به این موضوع بپردازم.

اول، به نظرم اگر پرسش ندا اکبری را اصلاح کنیم و به آن جهت دهیم، به دقیق تر کردن موضوع کمک کرده ایم: آقای زهادی را چه کسی (یا کسانی) معمار معاصر ایرانی تلقی می کند؟ آن وقت می توانم به این سوال پاسخ دهم: آنهایی که به طمع یا وعده و امید، به با سیستم این شخص، همکاری کردند، همانهایی هستند که به شکل گیری این تلقی، کمک کردند. با نگاهی به فهرست مجلات تابعه و آلبوم عکس سمی-نهار های مربوطه، می توان در این زمینه، لیست بلند بالایی تهیه کرد.

 

دوم، شخص من، قصه را به این صورت شبیه سازی کردم که:

یک اکیپ دوستی که اتفاقا مشاغل مشابهی را دنبال می کنند، تصمیم گرفته اند یک برنامۀ تفریحی فرهنگی را دنبال کنند. پیشنهادهای زیادی بین اعضای این اکیپ مطرح شده؛ یکی از این پیشنهادها، یک برنامۀ ماهیگیری در آخر هفته بوده است.این اکیپ برای باحال تر کردن تفریح سالمشان، تصمیم می گیرد برای آن برنامه، پوستر هم چاپ کند.
حالا اگر از آن اکیپ محترم، سوال شود:
مگر شما لیسانس ماهیگیری دارید که به خودتان اجازه می دهید بروید ماهیگیری!؟
باید منتظر چه پاسخی باشیم!؟

از اینها گذشته، یک برنامۀ ماهیگیری، اصولا نباید موضوع با اهمیتی قلمداد شود. به قول بهرام هوشیار یوسفی: Much Ado About Nothing


سوم، هیچ کس را نمی توان برای ورود بی اجازه به عرصۀ معماری، شماتت کرد. اصولا ورود به این عرصه، نیازمند اجازه نامه از هیچ مرجعی نیست. دارا بودن و یا نبودن مدارک دانشگاهی مربوط، کم ربط و نامربوط هم دخلی به ماجرا ندارد. شخص ندا اکبری و نیز نگارندۀ این پست وبلاگ، خود از ساکنین خودخوانده و بی اجازۀ این عرصه هستند.


چهارم، نگارندۀ این سطور با هیچ نوع پارامتری، جزء معماران محسوب نمی شود. اما در حالت کلی، با دستکاری جزئی پارامترها و خلط مبحث، می توان شرایطی را رقم زد که عرصۀ معماری معاصر ایران، خالی از معمار بماند. نمی شود!؟


پنجم، اگر در عرصۀ معماری، به جای لغات معمار، منتقد پژوهشگر، نویسنده و طراح از واژه های کنشگر عرصۀ معماری، فعال عرصۀ معماری، تحصیل کرده رشتۀ معماری، کارشناس امور معماری، کارشناس ارشد معماری، سرمایه گذار در عرصۀ معماری و سایر اتیکت های از این دست، استفاده کنیم، از حساسیت ماجرا و میزان اعتراض ها کاسته خواهد شد. چنین رویکردی در عرصۀ سیاسی جاری است و اتفاقا در آنجا، کسی اصرار ندارد سیاستمدار قصه باشد.

 

ششم، اینکه، ما نسبت به اشغال یک جایگاه توسط شخصی غیر از خودمان اعتراض کنیم (جایگاهی که آن را حق خودمان می دانیم)، اسمش انتقاد نمی شود؛ بلکه از آن به عنوان زیر آب زنی یاد می شود که یک نوع فعالیت اقتصادی و شغلی محسوب می شود. البته بعضی اعتراض ها هستند که بیشتر به "آب در هاون کوبیدن" می مانند تا "زیر آب زدن".


هفتم، اگر ما به "یک شبه ره صد ساله رفتن"، "عدم رعایت سلسله مراتب" و "قیمت گذاری مالی جایگاه های معنوی"  توسط اشخاص حقوقی و حقیقی معترضیم - که اتفاقا اعتراض بجایی تلقی می شود - چقدر خوب است که خود در آن راه، پیرو و رهرو نباشیم.

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٢


اعتصام، معنای جدید چهرۀ ماندگار

این روزها و بلکه فراتر از آن، این سالها و سالهای گذشته، نام یک نفر است که با بیشتر مراسمات مربوط به معماری ایران، اعم از همایش ها، سمینارها، مسابقات و ... پیوند خورده است: دکتر ایرج اعتصام. تقریبا هر ماه، اخبار یک برنامه با حضور ایشان در رسانه ها انعکاس می یابد که قطعا بایستی برنامه های با بُرد کمتر رسانه ای را نیز به آنها افزود.

سه پرسش مطرح است:

یک اینکه، آیا همۀ برنامه های مذکور، با زمینه های کاری و مطالعاتی جناب اعتصام همخوانی و هماهنگی دارد!؟ این را بایستی برگزارکنندگان و دعوت کنندگان این قبیل برنامه ها پاسخ بدهند.
دو اینکه، آیا کهولت سن و فشردگی برنامه های کاری ایشان، این فرصت را در اختیار مدعوین این مراسمات می دهد که هر صباح، از ایشان، اطلاعات جدید و کارآمد دریافت کنند؟

سه اینکه، معیار جناب اعتصام برای "رد کردن" دعوت جهت حضور در این برنامه ها چیست!؟

  
نویسنده : سهیل کارآگاه ; ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۱